باران می بارد گریان از امشب در انتظار مریمی در بند اسیر نامردان نامرد عالم

باران می بارد گریان از امشب در انتظار مریمی در بند اسیر نامردان نامرد عالم .
تو بگو که چگونه باید نوشت این داستان ؟
مگر تو فرزند نداری ؟
مگر تو فرزند کسی نیستی ؟
اما می نویسم داستانی تکراری که هزاران هزار بار تکرار شد تکرار در این ۴۱ سال ننگین با هق هق گریه به پهنای رخسار و بغضی فرو خورده و چشمی خوناب گریان با یک بیستون فریاد ریشه دارو دردی نگفته و نهفته چون دماوند اما پایدار و استوار و آماده طغیان،،،،،،،،
مریم سامقانی اسیر دژخیمان است و فرزند ۵ ساله اش باران تنها و گریان در ایران ما !
به ما بپیوندید برای آزادی و رهایی ایران و ایرانیان از زیر ستم دژخیمان جنایتکار اشغالگر خلیفه شیعیان حاکم و بیگانگان متجاوز به تمامیت ارضی ایران !
مرگ و ننگ باد بر تمامی بنیانگذاران جمهوری اسلامی و جمهوریخواهان و سهامداران بهمن ۵۷ با تمام ایل و تبارشان ، زیرا ما نه خواهیم بخشید و نه فراموش خواهیم کرد و حتی لبخند و سکوت بی تفاوتی دوستان را بیاد خواهیم داشت !
بدانید و آگاه باشید که باید بزودی جوابگوی ملت ایران باشید خائنین مزدوران بیگانه پرست .
زندانیان سیاسی آزاد باید گردند
پاینده و جاوید ایران پادشاهی
برافراشته باد درفش کاویانی
سازمان نگهبانان ایران جاوید